آموزشی:تربیتی:علمی:تاریخی:روان شناسی

زندگینامه

خواجه عبدالله انصاری

 

تهیه کننده :

علی جلیوی

کلاس پنجم ابتدایی

دبستان هاشمی رفسنجانی

 

سال تحصیلی

90-89

 

به نام خدا

خواجه عبدالله انصاری در سال 396 هـ.ق به دنیا آمد و در سال 481 هـ.ق در گذشت و در هرات به خاک سپرده شد.پدر او ابومنصور انصاری از فرزندان ابو ایوب انصاری است که حضرت رسول اکرم (ص)هنگام هجرت به مدینه، در منزل او فرود آمدند.

ابومنصور، مردی طالب دانش و معارف دینی بود، اما پس از آنکه به هرات آمد و تشکیل خانواده داد از دنیای مورد علاقه اش که همان عرفان بود دور افتاد ولی با این وجود در طریق صداقت و ایمان، نخستین آموزگار فرزند خویش خواجه عبدالله بود.

خواجه عبدالله اولین راهنمای زندگی و نخستین مشوق خود را در راه کسب علم و معرفت، پدر خویش می داند.

وی از نوابغ عصر خود به شمار می آمد. او در عصری می زیست که از یک سو فقر و ظلم بیداد می کرد و از دیگر سو تمایل عموم مردم به اندیشه های دینی و عرفانی تا جایی بود که گوشه و کنار شهرهایی همچون هرات و نیشابور پر از خانقاه های صوفیان بود.

خواجه عبدالله انصاری، از همان دوران کودکی و نوجوانی، نبوغ خود را در فهم و درک مسائل دینی نشان داد. براساس آنچه خود خواجه عبدالله گفته است در نه سالگی به راحتی قادر به خواندن و نوشتن بود و در حدود هفتاد هزار بیت شعر فارسی و صد بیت شعر عربی از معاصران و متقدمان خود را حفظ کرده بود.

از حفظ بودن سیصد هزار حدیث با چندین هزار سند معتبر نیز بیانگر نبوغ او در سالهای بعدی عمرش بوده است. او در تالیف احادیث به جا مانده از حضرت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم رنج و سختی زیادی کشید، تا جایی که خود می گوید:

"آنچه من کشیده ام در طلب حدیث مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هرگز کس نکشیده باشد. یک منزل از نیشابور، زیاد باران می آمد، و من در رکوع می رفتم و جزوه های حدیث، به شکم باز نهاده بودم تا تر نشود."

خواجه عبدالله حتی لحظه ای از عمر گرانقدر خود را در بطالت و بیهودگی تلف نکرد، تا جایی که از طلوع سپیده دم تا پاسی از نیمه شب، یا وقت خود را به قرائت آیات کلام الله مجید و تامل در آن سپری می کرد و یا در کنار عالمان به موعظه ها و گفته های آنان گوش می کرد.

"من بسیار به جامه عاریتی مجلس کرده ام و بسیار به گیاه خوردن و آن وقت یاران داشتم و دوستان و شاگردان، همه توانگر بودند، هر چه من خواستمی بدادندی، اما من نخواستمی و بر ایشان پیدا نکردم و من گفتمی چرا ایشان خود ندانند که من هیچ ندارم و از هیچ کس چیزی نخواهم؟ من خُرد بودم هنوز، که پدر من دست از دنیا بداشت و دنیا همه بپاشید و ما را در رنج افکند، و ابتدای درویشی و محنت ما از آن وقت بود. من به زمستان جبه نداشتم، و سرمای عظیم بود و در همه خانه من بوریا یکی بود، چندان که بر وی بخفتمی، و نمد پاره ای که بر خود پوشیدم. اگر پای را بپوشیدمی سر برهنه شدی. و اگر سر را بپوشیدمی پای برهنه شدی؛ و خشتی که زیر سر نهادمی و میخی که جامه لباس بر آن کردمی و بیاویختمی."

 

از خواجه عبدالله آثار زیادی به جا مانده است .خواجه عبدالله شعر هم می سروده ولی بیشتر شهرتش به سبب رساله های متعدد اوست.

آثار او عبارتند از:

ترجمه طبقات صوفیه: که آن را به لهجه "هروی" ترجمه کرده است.

تفسیر قرآن: که اساس کار ابوالفضل میبدی در تألیف کتاب "کشف الاسرار" قرار گرفت.

رساله های مناجات نامه، نصایح، زادالعارفین، کنزالسالکین، قلندرنامه، محبت نامه، هفت حصار، رساله، دل و جان، رساله ی واردات و الهی نامه که همگی به نثر مسجع هستند.

الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی، دریاب که می توانی

الهی، عمر خود به باد کردم و بر تن خود بیداد کردم؛ گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.

الهی، اگر تو مرا خواستی من آن خواستم که تو خواستی.

الهی، بهشت و حور چه نازم، مرا دیده ای ده که از هر نظر بهشتی سازم.

الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و برگشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف، ما را دست گیر و به کرم، پای دار،الهی حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار.

به سال 417 هـ.ق در 21 سالگي براي تكميل تحصيلات به نيشابور رفت. سپس به طوس و بسطام سفر كرد و به سماع و ضبط حديث همت گماشت. در سال 423 هـ.ق عازم سفر حج شد و بر سر راه مكه در بغداد توقف كرد تا مجلس درس ابومحمد خلال بغدادي (وفات: 439 هـ .ق) را درك كند. در بازگشت از سفر حج به زيارت ابوالحسن خرقاني (وفات: 425 هـ.ق) صوفي نامور نايل شد. اين ملاقات در وي سخت مؤثر افتاد و ذوق عرفاني او را كه به بركت تلقين پدر در وجودش جوانه زده بود به بار آورد. از ديگر مشايخ صوفيه عصر خود مانند شيخ ابوسعيد ابوخير نيز درك فيض كرد.   خواجه عبدالله كه شيخ الاسلام لقب گرفته و مريدان بسياري در هرات به هم زده بود در پايان عمر نابينا گرديد. وي صبح روز جمعه 22 ذي الحجه سال 481 هـ.ق به سن 85 سالگي در گذشت و در گازرگاه (ده كيلومتري هرات) به خاك سپرده شد. آرامگاهش در همان محل برجاست.                                    

در قرن چهارم و پنجم هجري، خراسان كانون علم و تصوف اسلامي بود و شيوخ صوفي از بلاد عراق عرب و ماوراءالنهر به شهرهاي پررونق آن روي مي‏آوردند و از كتابخانه‏هاي مهم آنها كه از كتابهاي علمي و عرفاني پر بود استفاده مي‏كردند. گنجينه عرفان اسلامي را غني تر ساخته بودند. اساس مكتب تصوف خراسان كه شهر پررونق و جو علمي نيشابور كانون مهم آن شده بود.            

 خواجه عبدالله انصاری در اثر ذکاوت و استعداد خود در کمترین زمان بسیاری از علوم دینی و ادبی را فرا گرفت و مطالعات بسیار عمیقی داشت و همین بود که وی به نام یک عالم و عارف آگاه شهرت یافت و علاقمندان بسیاری از گوشه و کنار به دورش گرد آمده  و از محضرش کسب فیض و استفاده معنوی می‌کردند.
خواجه در چهار سالگی به مکتب رفت. در نه سالگی خوب شعر می‌گفت و احادیث بسیاری از محدثین فرا گرفت.
خواجه عبدالله انصاری حتی لحظه‌ای از عمر گرانقدر خود را در بطالت و بیهودگی تلف نکرد، تا جایی که از طلوع سپیده دم تا پاسی از نیمه شب، یا وقت خود را به قرائت آیات کلام الله مجید وتأمل درآن سپری می‌کرد و یا در کنار عالمان به موعظه‌ها و گفته‌های آنان گوش می‌داد؛ او می‌گوید: همه روز بنوشتمی و روزگار خود بخش کرده بودم، چنانکه مرا هیچ فراغت نبودی‌. بامداد پگاه به مقرن شدمی
  به قرآن خواندن، چون باز آمدمی، به درس مشغول شدمی، به شب در چراغ حدیث می‌نوشتمی و فراغت نان خوردن نبودن، مادر من نان لقمه کرده بودی و دردهان من می‌نهادی. درمیان نوشتن، حق سبحانه و تعالی مرا حفظی داده بود که هرچه زیر قلم من می‌گذشتی، مرا حفظ شدی.

بزرگ نکته‌ای از پندها و اندرزهای خواجه:
آنانکه اهل هدایتند، دارای چراغ معرفتند، محرم اسرار حضرت عزتند، هرحجابی در راه افتد می‌بُرند، و هوای نفس را به ریاضت از خود دورکنند، بهترین کارها شناختن حق تعالی است که اول و آخرهمه چیزها است، اگرهمه ندهند او بدهد، وچون دهد کس نتواند که بستاند، و
  چون او ندهد کس نتواند که دهد، او را نگاهدار تا تو را نگهدارد، عمر را در پرستش او خرج کن که حساب خرج را خواهد خواست.
خداوند دلیل راه علم است و چراغ راه عقل و نماینده راه راست.
  بدانکه اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بر آب روی، خسی باشی، سعی کن تا کس باشی.

خواجه عبدالله انصاري

(شيخ) خواجه عبدالله محمد انصاري هروي از مشايخ بزرگ عرفان در قرن پنجم هجري است. وي در سال 396 هجري متولد شد. نسبتش اگرچه به ابوايوب انصاري مي‌رسيد ولي در اثر توجه‌ و علاقه‌اي كه به تصوف ايراني داشت از عارفان سخن‌سراي فارسي‌زبان گرديد. و شيوه و لحني در زبان فارسي ايجاد كرد كه آميخته از نثر و نظم دلنشين فارسي است به همين علت نثر فصيح و نظم مليح او در ادبيات فارسي مختص و ممتاز گرديده است. خواجه عبدالله انصاري از بزرگان حديث و از عارفان صاحب‌نظر و صاحب مكتب قرن پنجم هجري به شمار مي‌رود، وي نزد دانشمندان و مشايخ نامي عرفان به‌ويژه شيخ ابوالحسن خرقاني شاگردي كرده و تا پايان عمر مرشد و مراد خود(425 هجري) در خرقان كومش در نزديكي بسطام (جزو شهرستان شاهرود حاليه در استان سمنان) به كسب علوم و درك فيض از آن عارف بزرگوار مشغول بوده است. و بعد از آن جانشين شيخ گرديده است. بطوري كه نوشته‌اند خواجه عبدالله انصاري حافظه‌اي شگفت داشته و اقوال و اشعار زيادي را مي‌دانسته است. از معاصران معروف او از لحاظ سياسي و اجتماعي آلب ارسلان سلجوقي و خواجه نظام‌الملك طوسي و از نظر عارفان شيخ ابوسعيد ابوالخير را بايد نام برد. كتابهايي به فارسي به نام ذادالعارفين، كتاب اسرار. از وي به جاي مانده و رساله‌هايي به نام: رساله دل و جان و كنزالسالكين و رساله ارادت و قلندر و هفت حصار و محبت‌نامه و رساله مقولات و الهي‌نامه از او در دست است. معروفترين گفته‌هاي خواجه عبدالله انصاري مناجات اوست كه تا زمان او در زبان فارسي بدين سبك ساده و مؤثر و شيرين و دلنشين سابقه نداشته و آن در ضمن رساله‌هاي ياد شده در بالا و در موردهاي ديگر نقل شده و نمونه‌اي از نثر مسجع و شيوه‌اي فارسي قرن پنجم هجري است.

خواجه عبدالله انصاري رباعيهاي روان و جاذب عرفاني و روحاني نيز سروده است و با توجه به قدمت زمان مي‌توان او را در رديف نخستين و قديم‌ترين رباعي‌سرايان ايراني نام برد. به ويژه در معاني ديني و عرفاني. وي كتاب طبقات‌الصوفيه تأليف ابوعبدالرحمن سلمي نيشابوري را كه شرح حالش در ورقهاي پيش در اين تأليف نوشته شد در مجلس‌هاي وعظ خود با اضافاتي به زبان هروي قديم املا كرد و يكي از مريدان وي آن را جمع‌آوري نمود و پس از آن در قرن نهم عبدالرحمن جامي آن را به فارسي معمولي درآورد، و شرح حال مشايخ ديگر را بر آن افزود و كتاب نفحات‌الانس را بوجود آورد. همانطور كه نوشته شد نظم و نثر(شيخ) خواجه عبدالله انصاري داراي دو صفت مشخص سادگي و شيريني است وي از نخستين كساني است كه به فارسي نثر مسجع ساخت و در ضمن نثر شعر به كار برد و اين سبك در قرن هفتم هجري به وسيله‌ شيخ سعدي شيرازي شاعر بزرگ زبان فارسي به كمال رسيد و كتاب گلستان سعدي بهترين شاهد آن است. اكنون چند نمونه از كلام خواجه(رساله‌ مقولات) كه داراي تأثير و سوز و شور مخصوصي است و پندهاي لطيف معنوي در بر دارد در اينجا نقل مي‌شود: 

بيزارم از آن طاعت كه مرا به عجب آرد.                                                        بنده‌ي آن معصيتم كه مرا به عذر آرد.

از او خواه كه دارد و مي‌خواهد كه از او خواهي.                                      از او مخواه كه ندارد و مي‌كاهد اگر بخواهي.

بنده‌ي آني كه در بند آني. آن ارزي كه مي‌ورزي. هر چيز كه به زبان آمد به زيان آمد. دوست را از در بيرون كنند، اما از دل بيرون نكنند. خداي تعالي مي‌بيند و مي‌پوشد، همسايه نمي‌بيند و مي‌خروشد، چنان زي كه به ثنا ارزي، و چنان مير كه به دعا ارزي. لقمه‌خوري هر جائي، طاعت كني ريائي، صحبت راني هوائي، زهي مردي سوائي، اگر درآئي باز است و اگر نيائي خدا بي‌نياز است. اگر بر هوا پري مگسي باشي، اگر بر روي آب روي خسي باشي، دل به دست آر تا كسي باشي.

 پنج چيز نشانه‌ي سختي است، بي‌شكري در وقت نعمت، بي‌صبري در وقت محنت، بي‌رضائي در وقت قسمت، كاهلي در وقت خدمت، بي‌حرمتي در وقت صحبت. حيات ماهي در آب است و حيات بچه از شير. شريعت را استاد بايد و طريقت را پير، زاهد مزدور به بهشت مي‌نازد و عارف به دوست. از صوفي چه گويم كه صوفي خود اوست. روزگاري او را مي‌جستم خود را مي‌يافتم، اگر اكنون خود را مي‌جويم او را مي‌يابم.

 عشق آمد و شد چو اندر رگ و پوست

تا كرد مرا تهي و پر كرد ز دوست

اجزاء وجودم همـگي دوست گرفت

نامي است ز من بر من و باقي همه اوست

 چند جمله از مناجات شيخ (خواجه) عبدالله انصاري:

الهي، عبدالله را از سه آفت نگاهدار، از وساوس شيطاني، از هواجس جسماني و از غرور ناداني.الهي، اگر بهشت چون چشم و چراغ است بي‌ديدار تو درد و داغ است. الهي، اگر مرا در دوزخ كني، دعوي‌دار نيستم، و اگر در بهشت كني بي‌جمال تو خريدار نيستم.

 آنكس كه ترا شناخت جان را چه كند؟

فرزند و عيال و خانمان را چه كند؟

ديوانه كني هر دو جهانش بخشي

ديوانه‌ي تو هر دو جهان را چه كند؟

 الهي، من به حور و قصور ننازم، اگر نفسي با تو پردازم از آن هزار بهشت مي‌سازم.

الهي، مي‌پنداشتم كه ترا شناختم، اكنون آن پنداشت و شناخت را در آب انداختم.         

الهي، همه شاديهايي ياد تو غرور است، و همه غمها با ياد تو سرور.

 

                                                                                                                                باتقدیم احترام وسپاس       

       علی جلیوی کلاس پنجم ابتدایی

                                                                                                                                                                                                                                                       دبستان هاشمی رفسنجانی

+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1390ساعت 1:6  توسط صمصام اله یاری | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
91/10/22 - 91/10/30
91/09/01 - 91/09/07
91/08/22 - 91/08/30
91/06/22 - 91/06/31
91/06/05 - 91/06/21
91/05/22 - 91/05/31
91/05/01 - 91/05/07
91/03/08 - 91/03/14
91/02/22 - 91/02/31
91/02/05 - 91/02/21
91/02/08 - 91/02/14
91/02/01 - 91/02/07
90/08/22 - 90/08/30
90/06/22 - 90/06/31
90/04/08 - 90/04/14
90/04/01 - 90/04/07
88/12/08 - 88/12/14
88/12/01 - 88/12/07
88/11/05 - 88/11/21
88/11/08 - 88/11/14
88/11/01 - 88/11/07
88/10/22 - 88/10/30
88/10/05 - 88/10/21
88/10/08 - 88/10/14
87/12/05 - 87/12/21
87/03/22 - 87/03/31
87/03/05 - 87/03/21
87/03/08 - 87/03/14
87/03/01 - 87/03/07
87/02/05 - 87/02/21
87/01/01 - 87/01/07
86/12/05 - 86/12/21
86/11/05 - 86/11/21
86/11/08 - 86/11/14
آرشیو موضوعی
آموزشی
تربیتی
ورزشی
روانشناسی
عمومی
داستان
مقالات
تصاویر
پیوندها
کمسیون ارزشیابی دوره ابتدایی شاهین شهر
انتشارات سروش
کمسون فرایند یادهی و یادگیری دوره ابتدایی شاهین شهر
پایگاه حدیث
شبکه مدرسه
اموزش علوم در دوره دبستانی از طریق روش حل مسئله
مقالات اموزش وپرورش
کیفیت بخشی به امور پرورشی,راهنمایی ومشاوره دانش اموزان
پروانه
رشد اموزش تربیت بدنی
انتشارات سمت
کاوش
محصل
بهار تکنولوژی و فناوری
سایت بازی برای کودکان
سایت بازی و ریاضی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM